
دیشب ، بچه ها تمام چفت و بست های تکیه را درست کردند ، قالی ها را انداختند ، منبر حاجی را سر جای همیشگی اش گذاشتند . محمود کتیبه ها را روی سیاهی ها منگنه می کرد و عباس پرچمهای « یا ابا عبدالله الحسین» و « یا فاطمة الزهرا» را به پارچه ها سنجاق می زد ، آقا رضا فرشها را جارو می کرد و پشتی ها را می گذاشت و مهدی برای قاب عکس شهدای محل ، دنبال جای مناسب می گشت و سعید جلوی تکیه را آب و جارو می کرد .
آقا سید یک سینی چای آورد و بچه ها نشستند تا خستگی در کنند. سید همان طور که حاج منصور از سیستم داخل تکیه ، به مسجد ارک شور انداخته بود ، چشمی به دور و اطراف گرداند تا رسید به کتیبه و شعر محتشم « باز این چه شورش است که در خلق عالم است » و زد زیر گریه و دل بچه های دیگر را هم آتش زد . حالا نوبت سعید بود که به بهانه کم کردن صدای سیستم که تکیه را حسابی کربلایی کرده بود ، بلند شود تا کسی اشکهایش را نبیند ...
شرح عکس صفحه اول روزنامه کیهان اول محرم مطابق با 16 آذر ماه 1389.

نهال کاجی که دیروز آقا همزمان با هفته درختکاری غرس کردند ، معلوم نیست چندمین نهالی است که از زمان ریاست جمهوری تا رهبری کاشته اند ، اما معلوم است همه نهالهایی که در این سالهای طولانی به دست آقا غرس شده است اکنون درختان تنومندی شده اند که شاخ و برگهای زیادی دارند و هر کدام ، هوای اطراف خود را تلطیف کرده و اکسیژن آن را افزایش داده و نفس کشیدن در آن هوا را برای همگان دلنشین کرده اند .
راستی ! می شود روزی را شاهد باشیم که "آقا" ی مهربان دیگری ، نهالی را غرس کند ، بعد رو کند به همین آقا که در کنارش ایستاده و هر دو با هم و به هم لبخند بزنند و دیگران صلوات بفرستند ؟
تا آن روز ، رهبر عزیزمان چند نهال دیگر باید غرس کنند ؟
این روزنوشت همان شرح عکس صفحه اول کیهان در چهارشنبه 19 اسفند ماه 1388 است .




